قاعده فرعیه در زمره یکی از قواعد مهم فلسفی جای دارد. دوانی تحلیل ویژهای از این قاعده به دست میدهد که الزاماً باید در مجموع اندیشه او تفسیر گردد. دوانی نظریه حمل «تغایر مفهومی -اتحاد در وجود» را میپذیرد و اتحاد را اعم از بالذات و بالعرض میداند. این نگرش به او کمک میکند تا توسعهای در انواع مطابق حمل پدید آورد و نظریه اتصاف توسعه یافتهای را پایهگذاری کند. قاعده فرعیه از سه بخش لزوم ثبوت ثابت، ثبوت مثبتله و ثبوت پیشینی مثبتله تشکیل شده است. قاعده فرعیه دوانی تحت تأثیر همه مبانی فوق سامان مییابد و بر اساس آن ثبوت مثبتله الزامی است؛ اما ثبوت ثابت لازم نمیباشد. درنهایت دوانی دست از ثبوت پیشینی مثبتله و فرعیت کشیده، به دلیل موارد نقض فراوانی، استلزام را کافی میداند؛ همه این موارد نقض برای اولین بار از مجموع حواشی دوانی استخراج و ذکر شدهاند.