بر اساس روایتی مشهور در تاریخ فلسفۀ اسلامی، یعقوب کِندی از نخستین فلاسفه در عالم اسلام قصد تألیف رسالهای در اثبات تناقضات در قرآن داشت. این گزارش تاریخی میافزاید که امام حسن عسکری علیهالسلام از طریق یکی از شاگردان کِندی، با طرح یک پرسش کلیدی، وی را از این اقدام بازداشتند. مضمون آن پرسش چنین بود: «آیا احتمال نمیدهی مراد گویندۀ این جملات چیزی غیر از آنچه تو گمان بردهای باشد؟» و کندی با شنیدن این سؤال هرآنچه نوشته بود را دور ریخت. در بین معاصرین شاهد دو رویکرد متفاوت به این مواجهه هستیم: رویکرد انتقادی و انکار اصل داستان توسط مرتضی مطهری، و رویکردی که افرادی مانند نصرالله حکمت با مسلم انگاشتن داستان، ضمن قرائتی متفاوت، به نتیجهگیریهایی عظیم از آن دست یازیدهاند. مقالۀ حاضر بطور خاص به نقد روایت برساخته و نتایج غیرواقعی میپردازد که نصرالله حکمت و برخی دیگر از معاصران بر مبنای این داستان بنا نهادهاند و در نهایت، بیاساس بودن این ماجرا و نتایج آن را نشان میدهد. روش تحقیق مقاله بررسی شواهد، قرائن و منابع اولیه به شیوۀ کتابخانهای و با رویکردی انتقادی در بازخوانی اسناد و شواهد تاریخی مرتبط با این ماجرا است. یافتۀ اصلی پژوهش در اثبات بیاساس بودن این روایت، از طریق ارائه یک شاهد تاریخی جایگزین است. مقاله بیان میکند که همزمان با کندیِ فیلسوف، کندی مسیحی دیگری وجود داشت که او صاحب رسالهای درباره تناقضات قرآن بوده است؛ امری که به نظر میرسد منشأ این خلط تاریخی شده است.