در دورۀ میانه، بعد از توحید الهی، یکی از مهمترین موضوعات مورد اختلاف فرق اسلامی بحث درباب ماهیت کلامالهی بود که هردوی معتزله و اهلحدیث آن را صوت و لفظ میدانستند با این تفاوت که کلامالهی نزد معتزله حادث و مخلوق خدا بود و نزد اهلحدیث، قدیم و غیرمخلوق. پایان این منازعه نه با منطق عقل و استدلال بلکه با قدرت و زور به محنت قرآن انجامید. فرجام ایدئولوژیک این ماجرا، مسائل بسیاری را بدون پاسخ باقی گذاشت که پرداختن به آن راهگشای بسیاری از مسائل دیگر خواهد بود. نظریۀ کلامالهی نزد معتزله مبتنی بر متافیزیک خاصی است که از رهگذر تبیین نوع رویکرد متافیزیکی به آن، میتوان به فهمی بهتر از کلامالهی نائل شد این پژوهش بهروش توصیفی- تحلیلی میکوشد رویکرد متافیزیکی معتزله به کلامالهی را درقالب چند مسئله بهترتیب منطقی بیان کند که ماهیت کلامالهی چیست؟ آیا امری هستیشناختی است یا معرفتشناختی و معناشناختی؟ دارای معانی واقعی است؟ امری انسانی است یا الهی؟ کلامالهی چه نسبتی با تاریخمندی دارد؟ رابطۀ ادیان با یکدیگر چگونه است؟ بهطور خلاصه، کلام الهی، فعل گفتاری خداوند است که بهلحاظ فاعلی، دو-عاملیتی و به لحاظ فعل بودن، چند-عملی است که از جهت منشأ صدور قصد، الهی و از جهت منشأ صدور لفظ، انسانیْ است و از سه جهت زبانی، فلسفی و کلامی، حادث و تاریخمند است و بر مبنای آن، رابطه ادیان ابراهیمی، بهلحاظ ماهوی، استقلالی است.